به نام نامی سر، بسمه تعالی سربلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بندهی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند میروم با سر
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترینها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
س
کاش یکی میومد میزد پس کله من میگفت تورو خدا اینقد تو خیالات زندگی نکن...لعنت به این شرایط مزخرف
آقا من از زندگی عادی بدم میاد
از زندگی یکنواخت متنفرم
از اینکه صب پاشی بری بشینی پشت میز شب برگردی خونه حالم به هم میخوره
من از حسابداری
بابا همه چیز که پول نیست
هست؟؟؟؟؟
چون دوست نداشتم تجربی بخونم باید یه عالمه تاوان پس بدم......
من از پولم متنفرم
باد خنکی داره میاد الآناز اونایی که درخت گردوی توی حیاطو به ناله میندازه
مطمعنا مامان دوباره صب غر مبزنه
خودمم دلم تنگ شده برا خواب شب.....
یه پا جغد شدم برا خودما......
میتونم یه دوره کلاس براجوجه جغدا بزارم........خوب نه؟؟؟؟
حالا چرا یادم به جغدا افتاد
هوا یه باره آروم شد.....
کاش بارون میومد.....
برچسب: البداهه,
نویسنده: رها قنبریپور